امروز نام خدا بردیم  و با عشق به مدرسه ها برای برگزاری جشن شکوفه ها رفتیم.

میدانستیم بیشتر دانش آموزان نیستن اما یک نفر هم برای ما کافی بود . . .





در همین زمان یکی از معلمان عشایری کنار جاده مانده بود تا کتاب را به

 مدرسه ببرد اما ماشینی نمی آمد و او همچنان امیدوارنه جاده را نگاه

 می کرد. تا اینکه دیدم . .


بعد از مدرسه طالقانی سیگور به مدرسه ابتدایی تکیه ضرون رفتیم تا

 جشن شکوفه ها بگیریم...


کاشکی مدرسه ما دانش آموزاش چوپان نبودن و در مدرسه حارضر و در کوچ بسر نمی بردند. تا جشنی با شکوه می گرفتیم . . .
البته اگرم بودن نمیتونستیم جشنی خوب بگیریم چون پول شاخه گل و شیرینی نداشتیم و مجتمع ما در تعطیات پولی به سر می برند.

خدایا یک خیر نیکو کار برسان که به مدرسه های ما کمک مالی کند.